دختر پاییز

اکنون دل من شکسته و خسته است زیرا یکی از دریچه ها بسته است..

سلام دوسایه خوبم......

شرمنده که یه مدت بی خبرتون گذاشتم یه مشکل برام پیش اومده بود که بهتره بی خیالش بشیم.

ولی یه چیز مهم که میخوام بگم اینه که......

.

. دلم براتون تنگ شده بود..... دوستون دارم یه دنیا.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 9:40  توسط بهاره 

 

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید !!!

یک دنیا حرف نا گفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود !!!

در این سکوت بغض آلود

قطره ی کوچکی هوس ، سرسره بازی میکند !!!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را در آغوش میکشد !!!

عشق تو نوشتنی نیست ...

در برگه ام ، کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم !!!

وقت تمام است ...

برگه ها بالا ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 9:22  توسط بهاره  | 

سلام دوسایه خوب و نازم.....

متاسفانه به علت قاط زدن بلاگفایه محترم بعضی از نظرات نمایش داده نمیشه و اینکه من نمیتونم

به وبلاگاتون سر بزنم یا نظر بزارم....

 امیدوارم از من دلخور نشین.

با عرض پوزش.

بابای.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 4:53  توسط بهاره 

یادمه

یادمه بچه بودیم تو گذشته هایه دور...

اون زمون که قلبامون پر بود از شادی و شور...

روزی که تو رو دیدم موهام رو بافته بودم...

با گل یاس سپید گلوبندی ساخته بودم...

بعد از اون روز قشنگ از خدا راضی بودم...

از دم صبح تا غروب با تو همبازی بودم...

چه روزایه خوبی بود ولی افسوس زود گذشت...

تا یه چشم به هم زدیم روز و هفته ها گذشت...

یادمه رویه درخت دو تا دل کنده بودیم...

اما سال بعدش ما دیگه اونجا نبودیم...

شاید اون دلها دیگه خشکیده رویه ساقه ها...

شایدم بزرگ شده زیر بال شاخه ها...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 4:48  توسط بهاره  | 

 سلام دوستایه گلم: اگر از آهنک وبلاگ خوشتون نمیاد پوزش میخوام.

این آهنگ هلن یکی از ترانه هایه مورد علاقهء عزیزترین فرد زندگیم هست که من مطابق میل او این

آهنگ رو انتخاب کردم. امیدوارم خوشتون بیاد اگه هم خوشتون نمیاد پوزشم را پذیرا باشین.

بابای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 4:52  توسط بهاره 

بوسه.....

در شیرینی بوسه عشق غرق بودیم.....

که ناگهان شوری اشک را بر لبانم احساس کردم.....

آنگاه فهمیدم که این بوسهء جدایی ست.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 3:0  توسط بهاره  | 

 

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد..

خواهش.....

خانه خراب تو شدم به سویه من روانه شو.....

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو.....

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم.....

یه لحظه ساز عاشقی. عاشق با تو بودنم.....

روشنترین ستاره ام. میخواهمت میخواهمت.....

تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت.....

ای همهء وجود من. نبود تو. نبود من.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 1:29  توسط بهاره  | 

  

   نمیدانم.......

 نمیدانم چه طور شد که این چشمها حس کردند نیستی و غمگین شدند....

 وقتی تو نباشی این چه حسی هست در این دستهایه پرکارم....

 در این دستهایه بی تو تنها که نمیگذارد بر تصویر مبهم توی آینه بوسه بزنم....

 گاهی به خود میگویم که من پر توقع هستم هرکسی حق انتخاب دارد....

 او هم همانند من دل دارد و شاید او هم همچون من عاشق است....

 شاید او هم منتظر یک حادثه است....

 حادثه ای که من مدتها منتظر رویدادش هستم....

 شاید اوهم چشم انتظار لحظه ای هست.....

 که معشوقه اش را در آغوش بگیرد و بوسه بارانش کند....

 شاید دستان او هم همانند دستان سرد من....

 باز و چشم به راه آمدن دستانی هست که گرما را به وجودش راه دهد...

 اما این را مطمئنم که کسی او را به اندازه من دوست ندارد....

 بی شک بر این باور جان خواهم داد که....

 عشق من به او بالاتر از عشق هایه کتابی..آسمانی است....

                  آری عشق من به او یکتاست....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 12:22  توسط بهاره  | 

دیگه بسه تنهایی

دیگه بسه تنهایی ، عشقم آخه کجایی                                                                                    من و تنها میزاری، چقدر سخته تنهایی

بیا با هم دو تایی ، بریم با هم یه جایی
با تو زندگی خوبه ،فکر کن وای چه دنیایی

وای چه دنیایی

باتو خیلی خوشبختم ، میگذره روزهای سختم

با تو همه چی خوبه ، کجایی وقته غروبه
بی تو بد میشه حالم ، یه جواب واسه سوالم

نری من دوستت دارم ، تنهات نمی زارم
بی تو کم می یارم ، نرو نمی زارم

بی تو کم می یارم

دیگه ، دیگه بسه تنهایی ، بسه تنهایی
عشقم آخه کجایی

من و تنها میزاری ، چقدر سخته تنهایی

بیا با هم دو تایی ، بریم با هم یه جایی
با تو زندگی خوبه ، فکر کن وای چه دنیایی

وای چه دنیایی ، وای چه دنیایی

با تو ، با تو
با تو خیلی خوشبختم ، میگذره روزهای سختم

با تو همه چی خوبه ، کجایی وقته غروبه

کجایی وقته غروبه

بی تو بد میشه حالم ، یه جواب واسه سوالم
نری من دوستت دارم ، تنهات نمی زارم

بی تو کم می یارم ، نرو نمی زارم

بی تو کم می یارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 22:50  توسط بهاره  | 

وفا را آموختم......

وفا را آموختم از برگهای زرد درختان که چگونه با رنج و اندوه،

در فصل پاییز خود را بر روی زمین رها می سازند.

و در بهار با سبزی و طراوت درمکان اولیه ی خود جای می گیرند.

وفا را آموختم از شمع که خود را فنا می سازند.

و آموختم از پروانه که هر کس برایم فنا شود برایش فنا شوم.

آلاله ی وجودم تو هم وفا را بیاموز تا بدانی به چه اندازه شیرین است.

بی تو در کلبه ی آوارگی خویش رنجها کشیده ام که مپرس.

نیلوفر زیبایم همیشه تبسم زیبایت را بر لب داشته باش.

زیرا به مرغ بی پر وباله روحم جان می بخشد.

پس این تبسم را از من دریغ نکن........               ((ای بهترینم))

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 14:17  توسط بهاره  | 

مطالب قدیمی‌تر